شرارت
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 20:13
یادمه بچه بودم برادرم نمیزاشت جایی برم لباس رنگی بپوشم یادمه از لاک متنفر بود من بچگی شیرینمو با دنیای خیالی پر از لباس رنگی و لاک به باد دادم وقتی ازدواج کرد زنش کاملا بر عکس عقایدش رفتار کرد و اون دم نزد شب عروسیش به من گفت معذرت میخوام به خاطره اینکه کودکی تو خراب کردم گریه کرد و گفت جبران میکن...
صثبد ثص
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 20:02
اولین باری است که این موقعه ی صبح از خواب بیدار میشم هوا تقریبا سرد و آلارم تلفن روی ساعت 5:30 تنظیم شده بود هنوز نیم ساعتی وقت هست تا صداش بلند بشه،چه شب سختی رو پشت سر گذاشتم اصلا خوابم نمی برد چقدر خسته ام اول صبحی ، صدای باز شدن در اتاق ساسان توی فضای ساکت و تاریک خونه پیچید ساسان از پله ها پا...
بنات
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:46
تا صبح همین طوری داشت پارس میکرد میگم همسری سگه باغ پشت خانه نمیزاره بخوابم همش پارس میکنه میگه کاری به تو نداره که داره ذکر خدا را میگه میگم نمیتونه بره ته باغ ذکر بگه میگه نه بخواب همسری یه قاشق از غذای فندق را بر میداره فندق - مگنا داروي مكمل گياهي بزرگ شدن تاخيري - با راهكارهاي ساده طبيعي آلت ...
ئشتیبانی
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:42
تا صبح همین طوری داشت پارس میکرد میگم همسری سگه باغ پشت خانه نمیزاره بخوابم همش پارس میکنه میگه کاری به تو نداره که داره ذکر خدا را میگه میگم نمیتونه بره ته باغ ذکر بگه میگه نه بخواب همسری یه قاشق از غذای فندق را بر میداره فندق هم بشقابو برداشت وفرار کرد یه قاشق هم من برمیدارم ببینم چی کار میکنه م...
توهام.و
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:30
بلاگفا ایمیل نمیفرسته تا برگردم به آدرس قبلم تو خونه دنبال عقرب میگردم هر سال یکی پیدا میشه امسال هنوز نیامده نه سال پیش در چنین روزی عقد کردیم میلاد امام حسن هوا زیادی گرمه روزا زیادی بلند وحوصله من زیادی کمه کمر درد هرگونه فعالیتی را برام سخت کرده بیکاری خیلی سخته دیشب ساعت 2شبکه از تبریز برگشتیم ...
فولیک
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:27
خدایا مارو به خاطر سفره ای که دیشب به اسم افطاری دورش نشستیم ببخش اسراف هم آیا حدی دارد؟ بلاگفا ایمیل نمیفرسته تا برگردم به آدرس قبلم تو خونه دنبال عقرب میگردم هر سال یکی پیدا میشه امسال هنوز نیامده نه سال پیش در چنین روزی عقد کردیم میلاد امام حسن هوا زیادی گرمه روزا زیادی بلند وحوصله من زیادی کمه ک...
فسایی
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:23
کایت مشهد رفتن من مثل حکایت اون مردست که خودشو به ضریح امام رضا زنجیر میکنه وقفل را می اندازه داخل ضریح یهو میشنوه بمب گذاشتن میگه یا ابوالفضل بیا منو از دست امام رضا رها کن هتل سازمان برامون 4 روزه بود با خوشخیالی فکر کردیم میتونیم دو روز تمدید کنیم وبلیط برگشت هواپیما پیدا نشد با قطار مسیر27 ساعته...
عصثغ ه
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:21
من وتابستان اصلا به درد هم نمیخوریم یادم نمیاید از کی تابستانها اینقدر بد شدند شاید از روزیکه دغدغه رفتن به شهر مادربزرگ را نداشتم ومتاهل شدم یکشنبه عروسی 3است آلبالو کم یاب شده من بیخواب شده ام میوه نمیتونم بخورم نفخ وحشتناک میگیرم امروز وقت دکتر گرفتم سونو هم خواهد خواست کی حوصله انتظار را - روشی ...
بار
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:17
من وتابستان اصلا به درد هم نمیخوریم یادم نمیاید از کی تابستانها اینقدر بد شدند شاید از روزیکه دغدغه رفتن به شهر مادربزرگ را نداشتم ومتاهل شدم یکشنبه عروسی 3است آلبالو کم یاب شده من بیخواب شده ام میوه نمیتونم بخورم نفخ وحشتناک میگیرم امروز وقت دکتر گرفتم سونو هم خواهد خواست کی حوصله انتظار را دارد در...
ewui we
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:14
از دیروز یه درد بدی زیر دنده راستم میگیرداز آنجاییکه من متخصص هستم فکر کردم حتما کبدم هست و..... دیشب یه نمه باران آمد هوا خوب شد نشستم تو حیاط فندق برام بالش وتشک آورد حواسش خیلی بهم هست دختر2زدی داشت ولی خ 90 درصد پسره 3عروسی کرد از دور خیلی زیبا بودولی از نزدیک زیاد خوب نبود جشن بدی نبودجز گرمای ...
صث ص
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:12
از دیروز یه درد بدی زیر دنده راستم میگیرداز آنجاییکه من متخصص هستم فکر کردم حتما کبدم هست و..... دیشب یه نمه باران آمد هوا خوب شد نشستم تو حیاط فندق برام بالش وتشک آورد حواسش خیلی بهم هست دختر2زدی داشت ولی خوب شد بستریش نکردند خدایا میشه نوزاد منم زدی نداشته باشه یه عالمه قورمه سبزی درست کردم چند رو...
فضول
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:07
دارم سعی میکنم نمیرم از دیروز یه درد بدی زیر دنده راستم میگیرداز آنجاییکه من متخصص هستم فکر کردم حتما کبدم هست و..... دیشب یه نمه باران آمد هوا خوب شد نشستم تو حیاط فندق برام بالش وتشک آورد حواسش خیلی بهم هست دختر2زدی داشت ولی خوب شد بستریش نکردند خدایا میشه نوزاد منم زدی نداشته باشه یه عالمه قورمه ...
ارنست
-
تاریخ: 1394/5/21 ساعت: 19:04
رفتیم شهر مادری ودیروز برگشتیم هوا بسیار عالی بود خنک پل معلق را هم دیدیم برای زنان باردار ممنوع بود خخخخخ بچه ام حسابی بازی کرد با پسر دایی وپسر خاله ام فرصتی نبود برویم آبهای گرم سر خاله ام شلوغ بود چندتا عروسی در پیش دارند وکلی سفارش لباس پول جارو میکند ولی همه نصیب شوهرش میشود تحمل ماندن نداشتم ...